تبليغاتX
خاطرات
من هنوز خاطره ان چنانی ندارم.

اما زندگی هیچ انسانی بی خاطره نیست. من فعلا چیز های که از دیگران

میشنوم و می خوانم می نویسم. خوش بختانه که زبان فارسی من بد

نیست.

و بحمد خداوندبا اینکه هزاران کیلومتراز فارسی زبانان دورم  تلاش دارم

برای هم وطنانم بنو یسم و با انان تماس بر قرار کنم.

سلام بر بابه  پدر همه !

               سلام بر یاران شهید بابه!

      

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:16  توسط خاطره نویس  | 
سلام دوباره به شما

 بخصوص به انانیکه  هبچگاه در .وطن  خود هم  اجازه تنفس کشیدن  نداشتند.

سلام به ازادی سلام به عزت و سربلندی و سلام به انانیکه  برای همه اینها  تلاش کردند و رفتند.

و سلام به انانیکه در این راه  تلاش می کنند.

تا  مردم زجر دیده ما بار دیگر شاهد  بیعدالتی ها ی قومی و حتی لسانی نباشند  انشاالله

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 16:52  توسط خاطره نویس  | 
شنیدم که فرمود:

                    پیشوا و رهبر کسیست که  در قلب ها نفوذ داشته باشد .

ایا کیست بیشتر ازاو که در قلب میلیونها انسان  جا دارد.

                   و او را رهبر فرزانه میخوانند.   و به او بابه میگویند.

در یک کلام  گفته باشم  بابه جان ارام بخواب  که فرزندان خوب تو ترا هیچگاه و در هیچ زمان فراموش

نخواهد کرد.    قلبهای همه بیاد تو میتپد .

                                                      احترام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 0:13  توسط خاطره نویس  | 
سلام به زینب به زینب   که در کربلا بعد از شهادت برادر  اهل و عیال و یتیمان برادر را

جمع میکند  و به بیمار برادر  دلداری میدهد .

سلام به زینب  زینب که  بعد از حادثه کربلا مسئولیت او بیشتر شده است .

سلام به زینب که در مجلس یزید بر میخیزد و رسوای یزید پسر معاویه را افشاه میکند

سلام بر زینبی که افتخار دین و دنیا است . سلام بر زینبی که با سخنرانیهایش دل ..

پیروان امام را تسلی میدهد.

سلام بر زینب خود ما در عصر ما  سلام بر خواهر گلم که  افتخار مردم ما در عصرو

زمان ما استی . سلام به زینب  ۱۳ ساله وطن  که با شنیدن نامش قلبم ارام میگیرد.

سلام به زینبم که تنها زندگی اش را با شهامت و برده باری به پیش میبرد.

سلام به زینبم که همه او را میبیند به یاد رهبر   پیشوا    بزرگمرد     می افتد و به یاد پدر

به یاد عمخوار و به یاد  شهامت و پایداری  و عزت یگ قوم بزرگ می افتد .

که در رکاب رهبر  با او عهد وفاداری دارد و او را هیچگاه فراموش نمی کنند.

زینب جان زنده باشی و سرفراز که من ترا از خودم بیشتر دوست دارم .

                        با احترام  سلام همیشگی ام را به مادر بزرگ برسان

                                       خواهرت زینب

که صدا میزد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 1:35  توسط خاطره نویس  | 
زینب جان

زینب عزیز   از انجائیکه کوچکی ات را از کوچکی خودم احساس میکنم میدانم تو هنوز

کوچکی اما خیر باشد من وتو و همه کوچک های هموطن یک روزی بزرگ میشوند .

اما اینکه درک میکنیم بزرگ میشوئیم و برای فردای وطن و کشور خود ما بیاری خداوند

کارهای نیک انجام میدهیم  امید ی است برای همه کودکان هموطن .

توفیق حاصل شود وما راه پر برکت بابه همه مارا که میگفت در افغانستان عدالت

و برادری بوجود بیا ید .و همه مردم افغانستان در کنار همدیگر  با صلح و صفا  زندگی

کنیم به امید انروز که تمام مردم وطن بفکر این باشند که هر کس در هر گوشه از

وطن برای ابادی وطن تلاش کنند  نه اینکه  همیش بگویند توچه کردی ومن چه کردم.

به خواهرانم و برادرانم در هر کجای از دنیا که هستند  مینویسم تلاش کنید  درس //

بخوانید و از نظر درسی خود را تقویه نمائید که هر چه داریم از ناتوانی وکمی خود ما

است .و برای یک اینده خوب تلاش کنید . با احترام

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:9  توسط خاطره نویس  | 
سپاس به برادران

تشکر از تمامی خوانندگان که برایم نظرات نیک میفرستند بخصوص فرزندان بامیان

با شد تا یادی از رشادتها و فداکاریهای با میان نیز داشته باشم.

سلام به فرزندان بحق بابه مزاری که به من نیرو میدهد. ومرا تشویق میکنند .

تا بتوانم این مسئولیت سنگین را ادا کنم.

اما گلایه دارم از خواهران هموطنم که اخر چرا  انان مرا تشویق نمی کنند. مگر کمتر

هستند . یا شاید دختران مظلوم وطن دسترسی ندارند تا از طریق انترنت نوشته نا

قابل مرا بخوانند. از برادران می خواهم تا به خواهران کوچکشان هم اجازه دهند ///

و یا وسائل اماده کنند تا بتوانند مانند برادران از کمپیوتر استفاده مثبت نمایند .

بشرط که قبلا برایشان یاد دهند .تشکر.

امید وارم از

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:47  توسط خاطره نویس  | 
سلام و درود بروان پاکت پدر مهربان سلام به روح و روانت  بابا جان

سلام به انانیکه با تو قلبا همراه است .سلام به مهربانیهایت .سلام به نگاهایت

که هر انسان که تصویر مبارکت را میبیند .درس میگیرد.

مگر دختران و پسران جوان وطن در گو شه  گوشه دنیا تصویرت را در خانه هایشان

ندارند. ایا ترا فراموش میکنند .نه نه  هرگز ....

ارام واسوده بخواب هر سال به یاد تو مجالس ترتیب داده میشود. همه میخواهند

از تو و به یاد تو بگویند .تو محبوب قلب همه بودی و هستی.

می خواهم کم بنویسم .مطمئن هستم متن های طولانی را کمتر کس میخوانند. امید وارم خسته کن نباشد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:15  توسط خاطره نویس  | 
سلام برادر عزیزم  اقای پیمان !

از اینکه نظر دادئید  و من در ویلاک خودم برای اولین بار  نظر نیک دیدم واقعا که خوشحال شدم . در قسمت سوال که نوشته ائید  اول میخواستم بدون  اسمم

 شروع نمایم  اما مشوره کردم بعد  زینب شد . چون اسمم زینب است و ۱۳ سال

دارم و برای زینبم مینویسم باز هم از زینب عزیزم یاد کنم که زینب جان ناراحت نباش

زینب های زیادی در وطن داریم که زینب وار  میخواهند زینبی زندگی کنند.

اقای پیمان من شمارا هم نمی شناسم اما بوجود شما برادران افتخار دارم که مرا

تشویق مینمائید . شاید از همین جا که من شروع کردم به کمک پدرم بتوانم موفق شوم .  راه دور و دراز در پیش رو است  . امید وارم توقیق حاصل گردد.

                                                       تشکر از شما . بااحترام

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:6  توسط خاطره نویس  | 
زینب عزیز  نور چشم من من وما و همه هموطنان ازاد واطفال خورد و نوجوانان تلاش کنیم تا برای اینده وطن دست بدست همدیگر داده وفرزندان وطندار خودرا تشویق نمائیم تا دروس خویش را خوب بخوانند  تا شاید مصدر خدمت به جامعه خویش شویم.

این شعار همیشگی که تا عدالت در وطن برقرار نشده تا اخر تلاش گردد. بااحترام

                               امروز وقت کم است  چون باید فردا مکتب بروم .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:56  توسط خاطره نویس  | 
زینب جان سلام

سلام به خوبی  پاکیها   سلام به پاکی کسانیکه همیشه پاک زندگی می کند .

خوشا به سعادت تو خواهر عزیزم که در کنار مرقد مطهر و پاک حضرت معصومه س پاک زندگی میکنی .

و مطمئنم شب های جمعه جماران تشریف میبری.امید از خداوند است دعا بکنی در حق کسانیکه امید

وارند امام عصر  عج تشریف میاورند. انشاالله. سلام دوباره ام را به مادر بزرگ برسان. خواهرت زینب.

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 19:8  توسط خاطره نویس  | 
زینب جان  میدانی اسم تو چه معنی زیبا دارد از پدرم پرسیدم  زینب چه معنی دارد گفت

زینت پدر  |زین یعنی زینت و  اب یعنی پدر|   حتما هم بابه شهید منظورش همین بوده است .

یا اینکه نه  چون خودش مثل امام به شهادت میرسد خواهرش پیام رسان حادثه کر بلا با ید دخترش زینب نام داشته با شد تا بعد از شهادتش سخنرانی نماید. او در مکتب عاشورا و مرید سراپا مخلص برای امام حسین ع است .درود برروان پاک او باد  بااحترام

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:38  توسط خاطره نویس  | 
زینب جان !

من سخنرانی ترا از طریق انترنت خواندم

زیبا بود  به زیبائی خوب ها  به یاد زینب امام علی افتادم. که بعد از برادرش امام حسین ع

سخنرانی میکرد. افرین بر تو خواهر محترمم.تو رسالت بزرگ داری من هم ٬ امیدوارم بتوانیم

به کارهای درسی موفقیت حاصل گردد. با احترام

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:34  توسط خاطره نویس  | 
من زینب ۱۳ ساله از کشور افغانستان میباشم. اما هر وقت به فکر این می افتم که دختری ۱۳ ساله

از بابه شهید قوم هزاره  شهید مزاری رحمته الله علیه بجا مانده است .به فکر  فرو میروم خدایا زینب جان

تنهاچه میکند. ایا به تنهائی بدون پدر و همچنین مادر  می تواند کارهایش را به پیش ببرد؟

زینب جان  ای کاش نزدیکت بودم و با تو مینشستم و با هم درد دل میکردیم تا از درد دل کوچولیت با خبر میشدم.

زینب امید از خداوند دارم  تا ترا ملاقات کنم. اما چون دور از کشور که تو در ان زندگی میکنی زندگی می کنم ٬ سن من  هنوز خورد است به پدرم گفتم تا یگ وقت مرا نزد تو بیارد تا ترا از نزدیک ببینم !

من از گفتگو های که در منزل ما می شود ترا شناخته ام.

تقدیم مینمایم به تو این گل زیبا که پر از محبت است از من قبول کن .و سلامم را به مادر بزرگ همگی ما برسان. خداوند ترا توفیق دهد تا درسهایت را خوب بخوانی و موفق در زندگی اینده ات باشی

باسلام و احترام به شما

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:25  توسط خاطره نویس  |