|
امروز در سایتی خواندم که جناب حاج مصطفی محمدی که از نویسندگان
و فرهنگیان گمنام وطن ما بودند که از مسئولین مجله حبل الله در ایران و مهاجرین مقیم ایران این مجله را خوب می شناسند و نیز این عزیز از یاران رهبر شهید بودند که براستی بسیار خاطراتی از رهبر شهید داشتند. از دار دنیا رفته و به ملکوت اعلی پیوسته است . روحش شاد و جنت فردوس جایگاهش باد . و دعای ما اینست که روح و روانش با روح رهبر شهید محشور باشد . انشا ا لله. و به خانواده این مرحوم تسلیت عرض میشود تا توانسته باشیم ادای دین نمائیم . و خودرا شریک در این مصیبت دانسته باشیم . انا لله و انا الیه راجعون.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:54  توسط خاطره نویس
|
بر منتظران آن حضرت پیشاپیش مبارکباد. ای کاش خداوند به ما فرصت داد تا جمال آغا را ببینیم و از یاران آن بزرگوار باشیم. ای کاش دعای ما مستجاب میشد تا آغا در دیوار کعبه تکیه میزد و می فرمود انا بقیته الله و ما لبیک می گفتیم. ای کاش پروردگار عالم لطفی فرمایند تا زنده ائیم آقا و مولا یمان را ببینیم. دعای ما اینست : اللهم عجل لولیک الفرج خدایا تعجیل در ظهور آغا و مولای ما بفرما
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 10:44  توسط خاطره نویس
|
اگر بگویم که نگفته باشم درست نیست.
بیا بنویسم تا بخوانی نیکو و نیک دانی تو. ای آنکه خلق کردی و آفریدی عالم را و بحق همه دست کبریائی تو است. بر منکر لعنت. ایمان به او و تصدیق با قلب به عزمت او که اوست صاحب زمین و آسمان . اختیار اصلی را فقط او دارد. قصه ای است طولانی .امید به رحمتت مشکل را آسان و سختی ها را یکسره می کند.به نا امیدان امید و به مشکلات و گرفتاریها پایان می دهد. راز و رمز عالم را او هویدا دارد. قلمرو اوست . علم اورا زمانی درک خواهی کرد که با او در تماس باشی و در غیب و در عالم تنهائی به تو هدایت دهد. دست دراز شود. هدایت لازم دهد . پنا برم به وجود او که وجود او وجود م را به وجود آورد. رمزو راز زندگی را به ما آموخت.و هدایت کرد. الله لا ا له الا هو الحی القیوم. صدق الله العلی العظیم.
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 21:30  توسط خاطره نویس
|
مادر م امیدم تو که محبت می کردی به مشکلاتم جواب میگفتی امید
میدادی غرق در نگاهت میشدم و تمام خاطراتم را در وجودت مشاهده میکردم چرا زود چرا تنها چرا ما در رنج چرا تو آسوده آخ گفتم آه کشیدم رنج بردم دیگر ندیدم دیگر نشنیدم دیگر سکوت شد . روحت شاد و بهشت برین جایگاهت .
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 21:46  توسط خاطره نویس
|
اگر خداوند تمام جانم را بگیرد
اگر پروردگار وجودم را از خود نماید اگر الله مصلحت داند که نه بگوید راضی به رضای اویم و تسلیم او قرآن کریم : با غرور به زمین راه مرو که زمین فرود نمی رود و و به بلندی کوهها نخواهی رسید. والسلام.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 21:23  توسط خاطره نویس
|
سلام عزیزان
مدتی با شما فاصله داشتم امتحاناتم تمام شد الحمدلله رب العالمین. نمیدانم از کجا بنویسم . از کوچی ها یاد آور شوم این دزدان راه ها این تجاوز کاران در بهسود این فاجعه آفرین ها در هزارستان بی هویت ترین کسان ـ تذکره ندارد ادعای ملکیت می کند. مالیه نمی دهد صاحب زمین سند ارائه می کند عسکری نمی دهد اما در پارلمان نماینده ها دارد. مشروعیت اش هم اعلان می گردد. در قرن بیستو یکم که بیسوادی ننگ به حساب می آید اینان دنبال بیسوادی راه میروند. دولت افغانستان هم پشتیبانی میکند. چون قبیله سالاری چشمان شان را کور کرده است. عبدالرحمن خائن و جابر پیش از صد سال یک غلط کرده و حکم نموده باید حال که دیگران به آسمان میروند قومی بنام کوچی باید در زمین بیسواد باقی بماند چون امیر خائن دستور قتل و کشتار یک مردم این سرزمین را داده است. به دولت افغانستان بگویم بیائید به این کوچیهای وطن دار که از آنسوی دیورند نمی آیند زمین بدهید تا فرزندان اینها سواد یاد گیرند و مثل کرزی و ظاهرخان نیک تائی بسته نموده و حرمسرا درست کند و در موتر ضد گلوله سوار شود و حکومت کند تا اینکه چوپان باشد. وقت چوپانی گزشته است. فارم زراعتی درست کنند . و این مردم بیسواد و بی فرهنگ را از چوپانی نجات دهد. تا آدم شوند و بر دیگران ظلم روا نکنند. بیایند مانند دیگر اتباع این کشور مالیه بدهند عسکری و تابعیت داشته باشند. هر سال فاجعه کشتار و قتل کار انسانی نیست. مردم بیدفاع بهسود چه گناهی کرده است .
+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 18:29  توسط خاطره نویس
|
|